ازتهی سرشار
...جويبار لحظه ها جاري است...
در دعای سحر گاهان و زمزمه ی نیایشم روی گلبرگ های بودن هستی، در هوای شرجی همه ی دل تنگی ها به تو می اندیشم! خدایا آن چنان تارو پود وجود ما را به عشق خود عجین کن که در وجودت محو شویم! *ن و القلم وما یسطرون* "...خانواده ای از عشق که در آن عاشق پدر است و معشوق مادر و عشق فرزند، خانواده ای از کلمه، که در آن خدا پدر است و مريم مادر و مسیح فرزند، خانواده ای مورد سوگند خدا ... که... سوگند به مرکب و سوگند به قلم و سوگند به آنچه می نویسند... ." دکتر علی شریعتی قلم تنها و من دلتنگ!!! اين روزها ، روزهاي آغاز قلم است... . آغازت مبارك رفيق قديمي!!! نشسته پشت پنجره ی خیال پروانه صور پر کشیدن سر داد. چشم ها خیره به دور دست ، آنجا که پروانه در نور گم شد. دوردست، جایی که آسمان صمیمانه زمین را در آغوش می کشد. سرزمینی به وسعت بی انتهای روح... جایی که همیشه هست!!! -جایی که هستی در تمنای وجودش هست بودن را وام می گیرد. - آنجا که پروانه ها با آواز نسیم باله می رقصند. و درخت ها به شوق دیدار روی دوست نوای شکفتن سر می دهند. - آنجا که سبزی انتظار بر دل سرخ شقایق نقش عشق می کشد. و جویبار ها سرشار از فریاد در دل لحظه های رها جاری می شوند. - جایی که شب هیچ گاه بر دستان خورشید بوسه ی مرگ نمی زند. و خزان دست نوازش بر چهره ی زیبای زمین نمی کشد. جایی که می توان بهار را باور کرد. می توان هستی را فهمید. آنجا، زمین تا خدا سبز است. و آن گاه ندایی از درون مرا می خواند: تا آسمان راهی نمانده ! پرواز کن!!!! و من پشت پنجره ی آرزو در گوش قاصدک فریاد خواهم کرد: کاش پروانه بودم!!! براين ساحل گام خواهم زد ، در ميان ماسه و كف. مد بلند دريا ردپاي مرا خواهد زدود، و باد، كف را خواهد سترد. اما دريا وساحل برای همیشه باقي خواهد ماند!!! جبران خليل جبران مژده پرواز عشق تو بهار بود و آغازم كرد آغاز ترانه بود و آوازم كرد شوق تو دو بال روي دوشم روياند تا اوجم برد و عين پروازم كرد و باز هم مژده ي پرواز پرواز باراني آبي كه به خاطر داشتن قطره اي انديشه ي سبز ازباريدن محروم شد! اما ردپاي باران سرشار تر از تهي در جويبار لحظه هاي جاويد جاودانه خواهدماند! باران آزادي در دل هيچ رهگذر خانه ي دوست نمي ميرد!!! و من بي صدا فرياد خواهم كرد: نداي باران هميشه زنده است!!!!!!!






| Design By : Night Skin |


